تبليغاتX
شازده کوچولو
88/08/06
چشات و که باز کنی و خوب نگاه کنی میبینی زندگی داره بهت لبخند میزنه...

امروز قدر این لبخند و ندونی از دستش میدی و پشیمون میشی...

88/04/28
خدایا...

گنجشک به خدا گفت :

لانه ای کوچکی داشتم،آرامگاه خستگی ام، سرپناه بی کسی ام، طوفان تو آن را از من گرفت.

کجای دنیای تو را گرفته بود؟؟؟

خدا گفت:

ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند، آنگاه تو از کمین مار پر گشودی!!!

چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی.

88/02/14
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

صبرم...

87/10/15
در منی و اینهمه زمن جدا

بامنی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم بسینه می تپد

با تو بیقرار و بی تو بیقرار

برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام بهر کجا روی

سرنهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که بر گزینمش بجای تو

شادی و غم منی بحیرتم

خواهم از تو .....در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر زخویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم...دریغ و درد

رشته وفا مگرگسستنی است؟

بگسلم زخویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی بخواب و سر خوشم

وه......مگر به خوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم وزشاخه ها بچینمت

شعله میکشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند ....بلکه ره برم بشوق

در سراچه غم نهان تو  .فروغ.

87/07/20

پرکن پیاله را،

کاین آب آتشین،

دیری ست ره به حال خرابم نمی برد!

این جام ها – که در پی هم میشود تهی –

دریای آتش است که ریزم به کام خویش،

گرداب می رباید و آبم نمی برد!

من، با سمند سرکش و جادویی شراب،

تا بیکران عالم پندار رفته ام ،

تا دشت پرستاره اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا،

تا شهر یادها ......

دیگر شراب هم

جزء تا کنار بستر خوابم نمی برد!

هان ای عقاب عشق !

از اوج قله های مه آلود دور دست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد...!

آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد....!

در راه زندگی ،

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی ،

با این که ناله می کشم از دل که : آب ... آب .....!

دیگر فریب هم به سرابم نمی برد !

پرکن پیاله را....

 زنده زیاد فریدون مشیری

 

 

87/01/25
جانا ترا كه گفت كه احوال ما مپرس...بيگانه  گرد و قصه هيچ آشنا مپرس...
87/01/23
دل تنگم چون شبان بي ستاره قلب من تنهاست...

نا اميدي رخنه كرده...

86/12/28

ساقيا آمدن عيد مبارك بادت...وان موعيد كه كردي مرواد از يادت

سال نو همه مبارك،اميدوارم سالي توام با سربلندي و پيروزي در راه باشه.

بانو

86/12/01

گرچه می دانم نمي آيي و می دانی منتظرت نشسته ام اما دلیل این تاخیر طولانی را نمی دانم،

چشم به راه دوخته،روز به تندی چشمهایش را می بندد شب از راه می رسد و شهر به خوابی آرام و بی دغدغه فرومی رود و تو از راه نمی رسی به مانند همیشه و من

86/08/16
بازنده

گم شده ام در ازدحام افكاري تاریک،دلهره های پوچ ،در احساس تنهایی كه در جانم خانه كرده.بازي نابرابري را شروع كردم تمام توانم را به كار گرفتم يك تنه جنگيدم اما ناجوانمردانه باخخخختتتتمممم.

حال بازنده اي ام كه بعد سالها هنوز طعم تلخ شكست را از ياد نبرده سراسيمه پي راهي براي فرار از اين خفقان است،فانوسي دورها سو سو ميكرد،سوسوي همان هم ديده نمي شود.

86/06/22
با خودم،با زندگي با وبلاگم آشتي كردم.
86/04/31
نمی دونم چرا ولی دیگه دست و دلم به کار نمیره،دارم تو خلاء و بی وزنی زندگی می کنم.
86/03/29
سلام دوباره

برگشتم...

ذهنم پر از علامت سواله،پر از چراهايي كه هنوز بي جواب مونده،پر از بايدهايي كه انجام نشده.

ولي هنوز مصمم هستم كه مي تونم وبايد به هدفم برسم.شايد از هدفم دور افتادم ولي لحظه اي از تلاش دست برنداشتم.من كيمياگري هستم كه عمرم رو براي طلا كردن مس گذاشتم،و مي دونم اندكي صبر سحر نزديك است.

86/02/27
فعلا...

سلام...

یه مدتی میخوام نباشم،البته این اواخر هم نبودم،فعلا موفق باشید و خوش.

                                                                                   

                                                                                                 بانو

86/02/08
به شازده من راه چاره نشون بدید
 

شازده کوچولوی من گل سرخت دلش پیش کس دیگه بود تو فقط واسه یه مدت کوتاه می خواست تا تنها نباشه،یکی باشه تنهایش و پر کنه،اوون همه خوبی های تو رو فراموش کرد درست از همون روزی که فهمید غریبه داره به دیدنش میاد ولی خب تو نبخشش منتظر بمون همه چیز درست میشه. قول می دم یه روز پشیمون شه من  خودم بیام آشتیتون بدم.

اگه مایلی کمکت کنم تلافی کن انتقام بگیری،شاید اینجوری سبک شدی.تونستی فراموشش کنی؟!فکر کن درست تصمیم بگیر.من همیشه کنارتم.

راستش و بخواین شازده کوچولو چندتا سوال بپرسید که واسش جواب ندارم شما کمک کنید؟

1-اگه یکی بهت خیانت کنه چیکار می کنی؟

2-بهترین راه انتقام گرفتن کدومه؟

3-اگه یکی به اعتمادت لطمه بزنه باهاش چیکار می کنی؟

4-اگه علاقه تو به نفرت تبدیل شه باید چیکار کنی؟

5-اگه اوونقدی دوسش داری که واسش از همه چیز میگذری ولی اوون ارزش این همه خوبی رو نداشت و تنهات بذاره چی؟

گل سرخ شازده کوچولوی من فکر روزای تنهایی شازده من باش از غرور و خودخواهی مسخرت دست بردار مطمئن باش بیای می بخشه و از گناه سنگینت می گذره.

86/01/26
بی همگان به سر شود،بی تو هم بسر می شود.غصه نخور بسر شود ولی فراموش قول نمی دم.
86/01/10
كمك مي خوام

قبول داريد ميگن بخشش از بزرگانه!!!

حالا كه من كوچيكم نمي بخشمت،به هزار دليل ناگفتني...

مهم ترينش اينكه خيلي مغرور بودي و عطر گلبرگات و اوونم تو اوج تنهايي هام ازم گرفتي و غريبه رو به آغوش گرفتي و به من گفتي مي ترسم وابسته شي و نتوني....،پس من نمي تونم ببخشمت.

پ.ن:اينا رو شازده كوچولو تو دفتر خاطراتش نوشته بود طبق معمول به گل مغرورش ولي حيف هيچ وقت اوون گل مغرور نخواست ببيندش اوون و اشكاش و و دل صاف و مهربونش.

 

85/12/29

ساقيا آمدن عيد مبارك بادت

اميدورام سالي پراز خوشي و تحولهاي نيك پيش رو داشته باشيم.

سال نو مبارك.

85/12/11
نصيحت بانو براي....

ساعت 1و 30 دقیقه بامداد شد و هنوز خبری ازش نیست.

اگه به احترام اینکه دوسش داری از گناهش گذشتی خواستی درکش کنی یادت باشه که تو فریب خردی و باختی و اوون زيركانه داره به بردش می نازه.

اگه بهش فرصت دادی تا خودش و پیدا کنه مطمئن باش داره تورو از ذهنش پاک میکنه تا رقیب آروم آروم جا خوش کنه.

اگه گفتی دوسش داری و اوون گذاشت رفت مطمئن شو از اول فقط به خاطر تنهایی هاش تورو خواسته و الان که اوضاع بر وفق مراد شده و همه کس و همه چیز داره مطابق میلش پیش می ره تو دیگه مهم نیستی.

ساعت 1و 45 دقیقه بامداد و هنوز ازش خبری نیست.

 اوون خواسته از تو فاصله بگیره و خنده دار ترین بهانه رو واست تراشیده.

می تونی بهانش و حدس بزنی؟

بازی رو باختی ناجوانمردانه به بازی گرفته شدی خودت احساست وجودت همه حرفها تعریف ها و ..دروغ بود.

ساعت 2 بامداد دیگه مطمئن شدی که ازش خبری نیست.

هی تو چرا داری آروم گریه می کنی؟ارزشش و داره؟فکر نمی کنی این کارها همه عمدی بوده؟!گریه نکن به قول یکی "عشق آمدنی ست نه آموختنی"

نه حق نداری منتظر بمونی می گم نه ای بابا باشه خود دانی ولی اگه برای چندمین بار شکستت دیگه حق گلایه نداری منتظر بمون،بمون شاید بیاد یه فرصت دیگه بخواد و بعدش یه بهانه دیگه و ...باشه بمون.

ساعت 2 و 15 دقیقه بامداد دیدی رفتش بدون حتی یک...

85/11/29

هميشه صداي بارون صداي پاي تو بوده
همدم تنهاييام قصه هاي تو بوده
وقتي كه بارون ميباره تو رو ياد من مياره
ياد گلبرگاي خيس روي خاك شوره زاره

پ.ن .دلم خيلي گرفته،هواي يه كوه رفتن اوونم تنهايي و رو قله فرياد زدن دارم.دلم خيلي گرفته